<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> عرفان سلامت</title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 28 Dec 2009 19:14:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بیماری خود را مشاهده کن </title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;شادمانه با رنج هايت برخورد كن . ذهن تو در مي ماند كه چگونه مي شود اين دو را با هم جمع كرد . زيرا در نظر تو اين شادماني و رنج ، دو امر متناقض اند . اين دو ، متناقض نيستند . هستند آدم هايي مثل مولانا كه عاشق لطف و قهر اويند و اين دو ضد را دو روي يك سكه مي بينند . ظاهر اين دو مفهوم تو را نفريبد تو مي تواني از رنج هايت لذت ببري . رمز و راز اين نكته چيست ؟ چگونه مي توان شادمانه رنج برد ؟ نخست آنكه اگر نگريزي ، اگر بگذاري رنج ها باشند ، اگر آمادگي رويارو شدن با آنها را داشته باشي ، اگر خود را به غفلت نيندازي ، آن گاه نحوه بودن تو دگرگون خواهد شد . رنج خواهد بود اما در پيرامون تو . در حاشيه تو . رنج را راهي به درون تو نخواهد بود . رنج نمي تواند بدون اجازه تو به ساحت وجود تو قدم بگذارد . تو مركز دايره اي و رنج ها پيرامون دايره وجود تو چرخ مي زنند . بنابراين اگر فرار نكني ، اگر حضور رنج ها را بپذيري ، ناگهان در خواهي يافت كه رنج هايت در حاشيه وجود تو هستند و نه در متن وجود تو . گويي رنج هاي تو رنج هاي ديگري اند و نه رنج هاي تو . تو خود را شخص ثالثي مشاهده خواهي كرد . با اين نگاه است كه شور و سرمستي و شادماني ويژه اي سراسر وجودت را فرا مي گيرد . زيرا يكي از رازهاي شگفت زندگي را دريافته اي . اينكه تو سراسر لطفي نه رنج . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمي گويم دستي دستي اسباب رنج خود را فراهم كن و لذت ببر. نمي گويم برو و خودت را از صخره اي بلند پرتاب كن ، استخوان هايت را بشكن و آن گاه شادي كن . آدم هايي از اين دست هم وجود دارند. مرتاضان نمونه اي از اين دسته افرادند . اينها مازوخيست هستند . خود را با دست خويش به رنج مي اندازند . اينها از رنج خود ساخته خوششان مي آيد . مازوخيسم نوعي بيماري است . مازوخيست ها آدم هاي خطرناكي هستند . آنها مي خواهند اسباب رنج ديگران را فراهم كنند اما چون شهامت اين كار را ندارند ، خود را به رنج مي افكنند . خشونت آنها به خويشتن منعطف شده است . بنابراين خود را رنجور مي كنند و كيفور مي شوند . نمي گويم مازوخيست باش . مي گويم رنج ، ذات زندگي انساني است . نبايد به دنبال رنج گشت . رنج خود به خود هست نيازي به جستجوي آن نيست . طبيعت زندگي به گونه اي است كه از آن رنج مي زايد . بيماري ، ويژگي حيات و زندگي است . لزومي ندارد خود را بيمار كني ، بالاخره روزي تو نيز بيمار خواهي شد . مرگ هست ، لزومي ندارد خود را بكشي . مرگ نيز روزي به سراغ تو خواهد آمد . فقط چشم باز كن و اين حقيقت را ببين . آنرا با چشماني افسون ناشده ببين . بنگر چه اتفاقي دارد مي افتد . فرار نكن . ذهن تو بي درنگ پيشنهاد فرار را مطرح مي كند . به پيشنهاد ذهن اعتنا نكن . اگر فرار كني از احساس سعادتمندي محروم مي شوي . اگر بيمار شدي و پزشك معالجت استراحت را تجويز كرد ، به زمين و زمان فحش نده ، بيماري را به مثابه لطفي تلقي كن كه در حق تو شده است . چشم هايت را ببند ، در جايت دراز بكش ، و فقط بيماريت را مشاهده كن . بنگر كه بيماري چگونه پديده اي است . سعي نكن تحليلش كني . به خزعبلات اين و آن هم توجه نكن . فقط مشاهده اش كن . تمام بدنت كسل و تبدار است ؟ آنرا ببين . ناگهان خود را در هاله اي گرم از تب مي بيني ، اما درونت را خنك احساس مي كني . تب نمي تواند درون تو را بسوزاند . ممكن است تمام بدنت از تب بسوزد اما هرگز نمي تواند آن مركزيت خنك را لمس كند . اين مركزيت همواره خنك است . احمق ها اين حقيقت را در نمي يابند . معلوم است ، كسي كه ابراهيم وار و هشيارانه مي رود ، و در ميان شعله هاي آتش فروزان آرام مي نشيند ، بي ترديد به خنكاي درون خويش رسيده است ، كه چنين مي كند . به طور حتم آتش بر چنين شخصي گلستان مي شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابراين هنگامي كه در بستر بيماري از تب مي سوزي ، دو چشم باز بينا شو و ببين . با مشاهده بيماريت ، رفته رفته از آن فاصله مي گيري و به مركزيت خويش نزديك مي شوي . مشاهده ، نه مداخله . چاره اي نيست بايد از ميان بيماريت گذر كني . تلاش غير ضروري ، بر شدت بيماريت مي افزايد . با مشاهده تب ، تبت فروكش مي كند . صرف مشاهده تو را به قله ي خنكاي مركز وجودت مي رساند . چنان خنكايي در مركز وجودت نهفته است ، كه حتي قله هاي هيماليا نيز ، به حال آن غبطه مي خورند . اورست ، نيز به اين خنكي نيست . اورست درون تو ، بلندتر و خنك تر از اورست هيمالياست . هنگامي كه احساس مي كني كه ديگر تبي در كار نيست ، در مي يابي كه آن تب ها هرگز نبوده ، و فقط در بدن و در دور دست ها بوده است . بين تو و بدن تو فاصله اي كيهاني است . شكافي غير قابل عبور بين تو و بدن توست . همه ي رنج هاي تو در حاشيه تو و در بدنت اتفاق مي افتد . هندوها رنج را به رويا تعبير مي كنند. گويي رويايي دارد در جايي ديگر و در سياره اي ديگر ديده مي شود. رنج اتفاقي نيست كه در تو رخ بدهد . هنگامي كه مشاهده كننده ي رنج خويش مي شوي ، رنجوري تو را ترك مي گويد . وقتي رنج نباشد ، شادماني ناب است كه احساس مي شود . از خلال رنج است كه قطب مخالف آن يعني شادماني را مي فهمي . بنابراين وقتي مي گويم شادمانه رنج را تحمل كن ، منظورم آن است كه آنرا مشاهده كن . به مركز وجود خود نزديك شو . متمركز شو .ناگهان همه ي خصومت ها و دشمني ات با خويش محو مي شود . آنگاه تنها شور و سرمستي مي ماند و بس .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;نوشته : مسيحــا برزگــر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 19:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان طوطي و بازرگان در مثنوي مولوي</title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>شايد با داستان طوطي و بازرگان که در مثنوي مولوي هم به آن پرداخته شده است به انحاء مختلف آشنا شده باشيد ، با اين مضمون که بازرگاني طوطيي خوش نوا داشت و به او عشق مي ورزيد ، روزي قصد عزيمت به هند نمود و در اين راستا به پيشنهاد او هر يک از اطرافيان تحفه تمنا کردند تا نوبت به طوطي رسيد ، او گفت اگر در سرزمين هند دوستان مرا ديدي به آنها بگو اين رسم وفا نيست که شما درآزادي و خرمي باشيد و من مهجور در قفس ، بازرگان نيز با ارسال پيغام او به مرغان هند با کمال ناراحتي و پشيماني شاهد افتادن و - به ظاهر - مردن يکي از آن مرغان گرديد . 
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;حين بازگشت از سفر هداياي هر يک را عطا نمود تا نوبت به طوطي رسيد ، بازرگان ضمن ابراز تأسف خويش واقعه را تشريح کرد و آن طوطي نيز برخود لرزيد و ساقط شد ، بازرگان در اوج پشيماني در قفس گشود و طوطي به ظاهر مرده را بيرون انداخت ولي طوطي که نمرده بود ، پر گشود و به سوي ديگر مرغان پرواز کرد . &lt;BR&gt;بالاجمال آنچه در اين داستان منظور است ، موت اختياري است .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;بازرگان : انسان معامله گر و تاجر و دنياطلب است . معامله گري در ادبيات عرفاني مطرود و نوعي خودخواهي است ، زيرا بيش از آنکه خدا را بخواهد خود را خواسته است . عبادات منهاي عرفان را مي توان از اين سنخ شمرد ، زيرا گويي همه حتي خدا را واسطه قرار مي دهد تا به منابع و رفاه خود که همانا بهشت است برسد ، برخلاف عابد عارف که همه چيز حتي بهشت را واسطه قرار داده تا به خدا رسد .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;طوطي : فرد سالک يا عارف را گويند و يا نفس انسان طالب کمال را که درصدد پرواز به سوي مأواي اصلي خويش در عالم ملکوت است . اصولاً پرنده در ادبيات عرفاني اشاره به عارف دارد و مشهور است که « &lt;FONT color=#cc3333&gt;الزاهد سيار و العارف طيار&lt;/FONT&gt; » زاهد رونده و عارف پرنده است و لذا غالباً داستانهاي عرفاني که از زبان پرندگان سخن مي گويد بيانگر اسرار عرفاست . با اين وصف فرد سالک در بند دنيا - يا نفس انسان سالک در بند تن - که همان طوطي در بند قفس بازرگان است براي رهايي خود از اين بند بايد مجاهده و سلوک نموده و رياضت کشد . پس استفاده از راهها و وسايل مختلف از جمله هدايت طوطيان هند براي او لازم مي باشد و الا در همين قفس تن يا دنيا محبوس و مهجور خواهد ماند .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;قفس : منظور دنيا ، تن و يا هر امر وابسته کننده ديگري که مانع پرواز شود . روح و نفس فرد سالک ، طالب منزل اصلي خويش و مهمان در اين دنيا و درصدد کسب وسايل جهت صعود به عالم خويش که همان ملکوت است بوده و به قول مولوي :&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;BR&gt;                     &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک          چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;  &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;طالبان قفس دنيا و جسم با افق کوتاه ديدشان محروم از لذتهاي جاويد و جوار قرب حضرت حق بوده و دل به دانه ها و لذتهاي پست بسته و محروم از کمال حقيقي هستند .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;طوطيان هند : منظور عرفاست ، فرد سالک - همان طوطي در بند بازرگان - براي رهايي خويش از قفس تن - دنيا - با هدايتهاي شيخ و مراد و واصل - طوطي هند - بايد طي طريق نمايد ، به قول حافظ شيرين سخن :&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;                  &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;                &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt; طي اين مرحله بي همرهي خضر مکن           ظلمات است بترس از خطر گمراهي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بر اين اساس طوطيان هند - که همان عرفا هستند - به طوطي در قفس - که همان نفس انساني يا انسان طالب کمال است - آموختند که چگونه خود را از قفس تعلقات برهاند .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;هندوستان : سرزمين عرفاست اين سرزمين مشهور است به مرتاضان و عارفان و تارکان دنيا و سابقه اي ديرينه در اين مسير دارد بر همين اساس داستان اشاره به هند نموده است .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;آزادي و رهايي : آزادي و رهايي واقعي در سراي ديگر است و لذا هر چه افق ديد انسان از اين عالم بالاتر رود به درک از آزادي بيشتر نايل گردد زيرا با اتصال به بالا ، سعه وجودي بيشتري يافته و دامنه ي عمل نيز بيشتر مي گردد . بر همين اساس عرفاي واصل از قيود ماديت و دنيوي آزادند بر خلاف انسانهاي در بند تعلقات که غالباً مهجور و رنجور مي باشند ، به قول بودا : اشکهايي که انسانها در اين دنيا ريخته اند از آب درياها بيشتر است . &lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;موت اختياري : عرفا با استناد به قول منسوب به نبي (ص) &lt;FONT color=#cc3333&gt;موتوا قبل ان تموتوا &lt;/FONT&gt;قائل به موت اختياري هستند . بدون شک منظور خودکشي و مردن معروف نزد عامه نيست ، بلکه منظور ايجاد آمادگي براي تحقق چنين مرگي است ، زيرا که به موجب مرگ بالاجبار انسان بايد دنيا و متعلقات آن را ترک نموده و عازم سفر برزخ و به دنبال آن آخرت گردد و با اين انتقال است که از دنيا رفع تعلق شده و چشم بر اسرار عوالم ديگر گشوده مي گردد ، حال با موت اختياري است که انسان مي تواند با اختيار خود اين گسستگي از دنيا و انتقال به عقبي را زودتر يافته و با بستن چشم از جاذبه هاي دنيايي چشم به جاذبه هاي ملکوتي و جبروتي بگشايد ، در اين حالت است که وسعت ديد يافته و نگرش او بر عالم مادي و جسمانيت و ديگر امورات عوض خواهد شد و لذا همچون افراد با تجربه ، ناظر بر دنيا خواهد بود و در اين حالت است که همه چيز از جمله دنيا را وسيله مي انگارد براي وصول به حق و حقيقت .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;منبع : آريا بوكز دات كام&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 22:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>متافیزیک و ماهیت مرگ </title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://uploadpad.com/files/4-s-h.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;پديده مرگ موضوعي است که مي‌توان از نقطه نظرهاي گوناگوني درباره آن بررسي و گفتگو کرد. از نظر علوم زيستي و پزشکي، مرگ عبارتست از تعطيل سازمان فعال بدن انسان، که حافظ حيات او مي‌باشد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;اين ديدگاه به بدن فقط از لحاظ ساختار جسماني و بعبارت ديگر از نقطه نظر مادي و از منظر حواس خمسه مي‌نگرد و علايم مرگ را توقف فعاليت مغز و قلب و اندامها و از بين رفتن حرارت جسم مي‌داند و معمولاً به خروج چيزي بنام روح يا نفس اشاره نمي‌کند. اما از نظر فلسفه، مرگ عبارتست از جدا شدن دائمي روح يا نفس که بطور طبيعي و بسبب درهم ريختن نظم طبيعي بدن و نارسائي آن ايجاد شود. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;فلاسفه ، مرگ و خروج روح يا نفس را از بدن به کسي تشبيه مي‌کنند که خانه اش خراب شده و ناگزير است آنرا ترک کند و به جائي ديگر پناهنده شود . اما علاوه بر اين گونه مرگ ـ که به آن مرگ طبيعي مي‌گويند ـ فلاسفه مرگهائي را که نه بسبب زوال نظم طبيعي آن بلکه بسبب حوادث و يا افعال عمدي و غير عمدي افراد بشر حاصل مي‌شود نوع ديگري از مرگ دانسته و بنام مرگ اخترامي (غير طبيعي) مي‌شناسند که بسبب خرابي خانه نفس و روح، يعني بدن، بر اثر حادثه روح از آن جدا و مرگ ناميده مي‌شود. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;ملاصدرا فيلسوف نامي ايراني (979 ـ 1045) براي مرگ تعريف تازه اي آورد و پس از ردّ عقيده زيست شناسان و پزشکان ـ که مرگ را معلول تباهي بدن مي‌دانند ـ با اشاره به دو نوع مرگ طبيعي و اخترامي، مرگ را رهايي روح از قيد بدن بسبب کمال خود و بي نيازي به بدن دانسته و در توضيح فلسفي اين مطلب مي‌گويد: نفس انسان در آغاز از ماده يعني جسم و بدن سربرآورده ولي با تکيه بر مسير رشد و تکامل مادي بدن، راه جداگانه اي براي تکامل خود را در پيش مي‌گيرد. تکاملي که با آغاز پيري و رشد منفي بدن، از توقف باز نمي‌ايستد و همچنان به رشد تکاملي خود ادامه مي‌دهد، يعني برخلاف بدن پيري و « آنتروپي » ندارد و نابود شدني نيست.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;اين نوع تکامل بر اصل قانون فلسفي ديگري بنام « حرکت جوهري »اشياء بنا شده است که يکي از اصول ابتکاري ملاصدراست و ثابت مي‌کند که همه اشياء در جهان مادي و محسوس آرام ندارند و گام به گام در حرکت يکطرفه و پيشرونده اي مي‌باشند و از نقص رو به کمال طبيعي خود مي‌روند . برخلاف جهان ايستاي ارسطوئي ، جهان ملاصدرا پويا و پرجوشش و جنبش است و با اين پويش، همه اشياء در جهان ما راه تکامل را مي‌پويند و نفس انسان نيز از اين قاعده مستثني نيست . &lt;FONT color=#00ff99&gt;ـ بقيه در ادامه مطلب ـ&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 19:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفاوت مردان و زنان </title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>مرد مثبت است و زن منفي . آيا به راستي « زن » بد است و « مرد » خوب ؟ این ارزیابی غلط است ؟ اگر بگویم نه ، شايد باور نكنيد . زن « بد » است ولی تا زمانیکه تنها باشد . ارزش و منزلت زن و زیبایی و متانت و ارجحیت زن در رسیدن به نقطه مثبت است . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیا جریان الکتریکی اگر به « نول » نرسد می تواند متظاهر گردد ؟ تا سیاهی نباشد ، نور مي تواند مشخص شود ؟ تا زشتي نمادي نداشته باشد زيبايي مي تواند شناخته شود ؟ یعنی تا زمانیکه زمینه منفی نباشد ، مرد نماد پيدا نمي كند و متعالي نمي شود ولي قدرتش است . « فاز » است . ولي اگر « زن » به مثبت نرسد همیشه پایین است ; بي بهره است ، بي ثمر بوده و اثري از خود ندارد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;از سخنان : رامتــــا &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 15:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عالم محضر خداست </title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>براي ارتباط با خدا جز قلب خودمان نمي توانيم مكاني براي او پيدا كنيم . در قرآن فرموده مكان من در قلب مومنين است . او داراي مكان نيست ، همه جا هست و به ما از رگ گردن هم نزديكتر است.  وقتي تمركز پيدا كرديم مي بينيم تمام بدنمان احاطه شد از نور قدرت خدا . آنوقت است كه هر چه نگاه كنيم جز خدا نمي بينيم . در هر جايي كه هستيم بايد خدا را با خودمان ببينم ، خواه قعر چاه باشد يا فوق كوه باشد . بايد توجه به قدري باشد كه قدرت او را منعكس كند . ما فقط اين را كسر داريم كه توجه پيدا كنيم ، آنوقت مي بينيم هيچ چيز از او تهي نيست . «&lt;FONT color=#cc3366&gt; گر به خود آيي به خدايي رسي &lt;/FONT&gt;» فقط قدري توجه مي خواهد . بسا شده از سرشب تا صبح دعا و ذكر مي خوانند و بسا خودشان هم نمي دانند چه مي گويند ، اين فايده ندارد . يك دقيقه توجه پيدا كند و قلبش را با مبدا ارتباط بدهد همه چيز برايش حل مي شود . همانهايي كه وحي مي گيرند آيا از آسمان مي آيند و به او وحي مي دهند ؟ نه ، وقتي قلب روشن شد و غبار هوي و هوس نفساني از آن دور شد ، آنچه الهام غيبي است در خودش منعكس مي كند . خوشبختانه فرقي بين خلفت نيست . اين كه ما فكر مي كنيم فلان كس از فلان كس بالاتر است اشتباه است . آن كه بالاتر است سرچشمه را بهتر پيدا كرده و رويه صحيح دارد . ما را غبار جسماني تيره كرده است خيال مي كنيم از او پايين تريم . اگر همان رويه صحيح او را پيش بگيريم مي بينيم كه همه يكسانند . مقصود از يكسان خلقت كردن اين است كه اميال و آرزو و ايده آل در فرد فرد بشر وجود دارد . لذت زندگي را تمام افراد بشر در خود حس مي كنند . آن فرد ميليونر و آن عمله ، نشاط و فرح باطنيشان يكي است . سياه و سفيد و خوشگل و بدگل ، قرارداد بشري است نه قرار داد خدايي ، براي او همه يكسانند . مثلا در ظاهر آن لذتي كه آقاي ثروتمند از غذاهاي متنوع مي برد و گاه از پرخوري مريض مي شود و ديگر لذتي هم نمي برد ، اين آقاي فقير از نان و پنير مي برد و اغلب بيشتر هم هست و غصه اش هم كمتر است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در عالم معنوي ، آن حس باطني انسان بايد پيدا شود آنوقت همه چيز برايش حل مي شود . مي پرسند چگونه حضرت سليمان با مورچه يا هدهد صحبت كرد ؟ حالا هدهد صدايي دارد ، ولي مورچه كه صدا ندارد . مي گوييم اين چيز فوق العاده اي نيست . هر كس بتواند حس باطني اش را بيدار كند و به همان نحو كه سليمان جلو رفت اين هم جلو برود به همان نتيجه كه سليمان رسيد مي رسد ، خيلي هم آسان است . تمام اين كائنات را كه تماشا كنيم اگر يك ذره آن قوه احساسات باطني مان بيدار شود ، همين طور كه راه مي رويم به هر چيز بنگريم حتي يك حشره ، مي بينيم كه داراي فلسفه بزرگي است و هر كدام كارهايي انجام مي دهند و وظايفي دارند و درباره ما هم نظري دارند . « &lt;FONT color=#cc3366&gt;كل حزب بمالديهم فرحون &lt;/FONT&gt;» خدا حتي از آن كوچكترين حيوان هم لطفش را دريغ نكرده است منتها انسان بايد از راهش داخل شود تا بفهمد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستگاه خدا اينقدر دقيق است كه همه چيز حساب دارد . همين صحبت هاي ما چنان ضبط مي شود كه در آينده مي توانند با دستگاههايي دوباره آنرا بشنوند . شايد براي يك يا دو قرن ديگر بتوانند به فرمايشات حضرت پيغمبر [ص ] و حضرت علي عليه السلام پي ببرند و براي مردم منعكس كنند . مولاي ما مي فرمايد تمام اعضاي بدن ما گواه اعمال خودمان هست . تمام اعمال ما ثبت است ، ارواح ما هم كه هميشه حاضرند . ما بايد اين نفس را طوري تحت تسلط بياوريم كه نتواند جلوي آن مبدا حقيقي را بگيرد ، والا حضرت مولا هميشه حاضرند و مضايقه هم ندارند و هر لحظه كه ما بتوانيم تماس بگيريم ، مي توانيم از وجودشان فيض ببريم . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعضي بدبختها مي گويند از كجا بدانيم حساب و كتابي است و زندگي آينده اي است ؟ من خنده ام مي گيرد و مي گويم خيلي ساده است . همين وجود خودت را در نظر بگير ، هر چه كرده اي از نظرت هيچ دور نيست ، هرچه اين طرف و آن طرف بزني باز ، گذشته برايت حاضر است . اينها كه به كعبه مي روند تا وقتي كه فكرشان آنقدر آماده نشود و توجه پيدا نكند كه با خدا تماس بگيرد ، فايده اي ندارد . همين دستوراتي كه براي انجام حج در بيت الحرام قرار داده شده آيا فكر مي كنيد كه اين دستورات را بيهوده آورده اند ؟ نه ، او مي خواسته توجه مان جلب شود و آماده ارتباط شويم . مثلا شما مي رويد زيارت حضرت رضا در حالي كه همين جا هم مي توانيد تماس بگيريد ولي وقتي كه آنجا رفتيد و تشكيلات و تشريفاتي ديديد ، آنوقت توجه پيدا مي كنيد . ولي اگر كسي آنقدر قوي شده كه مي تواند در همين جا توجه پيدا كند مي تواند زيارت كند . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;از سخنان : نور علي الهي &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آوای شفابخش و اسرار موسیقی</title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://uploadpad.com/files/fggr45gh.GIF&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN dir=rtl id=mtnl&gt;همان‌طور كه اغلب ما می‌دانیم همه چیز در خلقت موسیقی خودش را خلق می‌كند و ارتعاشات آن بر كل هستی اثر می‌گذارد، هرچند تأثیراتش كمتر از آن چیزی باشد كه شنیده یا احساس می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در هر حال تمام اصواتی كه می‌شنویم و یا نمی‌شنویم طنینی در ما ایجاد می‌كنند كه می‌توانند الگوهای ارتعاشی ما را تغییر دهند. بعضی از آنها عملكرد هماهنگ ما را ناموزون می‌كنند و برخی دیگر ما را با نیروی حیاتی كه در درونی‌ترین هسته هر چیز است، نزدیك می‌كنند و انرژی‌های ما را با هستی هماهنگ می‌سازند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بد نیست بدانیم تمام سلول‌ها و اعضای بدن ما هم به طور دائم در ارتعاش‌اند و هر عضو با فركانس مخصوص خودش صوتی را ایجاد می‌كند كه با یكدیگر تركیب شده، آهنگ ویژۀ كل بدن را بوجود می‌آورد. در بدن سالم این اصوات، هم‌ساز، هماهنگ و موزون‌اند ولی وقتی عضوی دچار بیماری می‌شود نت‌های آن عضو نامیزان شده و همسازی آن بهم می‌خورد. به هرحال آگاهی به این اصل كه اساس بدن ما، شبكه‌ای ازاصوات است، كشف بزرگی به‌حساب می‌آید كه البته باید یادآوری كنم این كشف یعنی آخرین یافته‌های علمی در این مورد همان اندیشه و دانش بزرگان، خردمندان و روشن‌بینان قدیم را تأیید می‌كند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر به تاریخ رجوع كنیم می‌ببینیم كه درتمام دوران، موسیقی و طبابت با یكدیگر پیوند داشته‌اند و در برخی ادیان و فرهنگ‌های كهن از ریتم طبل‌ها، نواختن زنگ‌ها، خواندن ذكرها و سرودها و دعاهای مذهبی یا آیینی برای دفع ارواح شرور و خروج امراض از كالبد بیماران استفاده می‌شده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در كتاب مقدس می‌ببینیم كه موسیقی بخش عمده‌ای از زندگی مردم را تشكیل می‌داده و منبع قدرت و شفای آنها محسوب می‌شده است. حتی وقتی سلطان «شائول» بیمار شد، خادمین او مأمورینی را به‌دنبال حضرت داود فرستادند چون در نواختن چنگ ماهر بود و می‌توانست او را آرام كند و داود با نواختن چنگ او را درمان كرد.‌ حضرت زرتشت هم با كلام مقدس و خواندن اوراد و ادعیه با صوتی خوش‌آهنگ مریض‌ها را به‌خصوص بیماران صرعی، پوستی، چشمی و افلیجان را شفا می‌داده است (...) در مصر و بین‌النهرین موسیقی و شفا با معابد و مراسم مذهبی همراه بود و در یونان برای تنظیم هارمونی عناصر بدن استفاده می‌شد. رومی‌ها هم به نیروی شفابخش موسیقی معتقد بودند و از آن برای درمان طاعون، مارگزیدگی، بی‌خوابی، بیماری‌های روانی و جنون استفاده می‌كردند. درایران و چین و هند باستان نیز اصوات و موسیقی‌های به‌خصوصی را شفابخش و مرتبط با روح انسان می‌دانستند و از آن برای تعادل، ارتقاء آگاهی وسلامت ذهن و بدن استفاده می‌كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروزه آزمایشات و تحقیقات علمی هم ثابت كرده‌اند كه اصوات و موسیقی اثرات گوناگونی بر فیزیولوژی می‌گذارند. مثلاً اخیراً اثرات اصواتی به‌خصوص، در دانشگاه اوهایو بر روی سلول‌های سرطانی كه در آزمایشگاه كشت شده بودند، آزمایش شده است. نتایج بدست آمده شگفت‌آور بوده، آن اصوات میزان رشد سلول‌های سرطانی را به شكلی آشكار كاهش داده بودند. هم‌چنین تحقیقات نشان داده‌اند كه اصوات و انواع ریتم‌های موسیقی، اثرات مختلفی روی واكنش‌های روانی، ضربان نبض، تنفس، فشارخون، امواج مغزی، قابلیت هدایت الكتریسته پوست، ترشحات معده، انقباضات عضلانی، اتساع مردمك چشم (...) دارد. یافته‌های تعداد بسیاری از مطالعات تحقیقاتی آشكار كرده‌اند كه پخش موسیقی هماهنگ و آرامش‌بخش، مصرف اكسیژن و میزان متابولیسم را كاهش داده و لزوم تجویز داروهای مسكن و آرام‌بخش را بیش از30 درصد پایین می‌آورد. درحال حاضر در بخش زایمان مركز پزشكی دانشگاه كانزاس به‌طور منظم از موسیقی استفاده می‌شود و باعث شده كه مقدار كاربرد داروهای بیهوشی كاهش پیدا كند و طول مدت دردهای زایمان كوتاه شود.   &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;طبق نظر متخصصین و محققین در این زمینه، دانش بكارگیری اصواتی به‌خصوص می‌تواند نتایج درمانی قابل توجه‌ای را بدست آورد. برهمین اساس نظریه‌ها، سیستم‌ها و روش‌های مختلفی برای درمان بیماری‌ها از طریق موسیقی و اصوات در دنیا ابداع شده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مثلاً دریك نوع آن دستگاه‌های الكترونیك پخش‌كننده امواج صوتی به‌كار می‌رود. امواج حاصل از این دستگاه فركانس‌های نامطلوب مولد بیماری را از بین می‌برد و در یك روش دیگر كه ریشه در طب كهن هند دارد، از الگوهای صوتی آغازین طبیعت استفاده می‌شود و مدعی است كه تأثیرات مثبتی بر بدن و ذهن می‌گذارد. یا یك سری اصوات هستند كه برای هدایت نیروی حیاتی چی استفاده می‌شود و ریشة آن به طب قدیم چین برمی‌گردد و اعتقاد بر این است كه این اصوات به‌خصوص هر كدام بر روی عضو خاصی از بدن تأثیر می‌گذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یك روان‌شناس انگلیسی به نام «پال نیوهام» هم روشی را ابداع كرده كه از تركیب آواز و برخی اصوات به معالجه و درمان بیماری‌های مراجعین خود می‌پردازد. بیماران از این طریق روح و روان خود را به‌وسیله عمق صدای وجود خویش كه ازطریق تحقیرشدن‌ها، مصائب، درگیری‌ها و شكست‌های زندگی به فراموشی سپرده شده‌اند، احیاء می‌كنند. هم‌چنین موسیقی‌های هماهنگی كه بر اساس ریتم طبیعت تنظیم شده‌اند و اثرات تعادل‌بخش و احیاءكننده بر سلامتی ما می‌گذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; گذشته از آنچه گفته شد، نباید فراموش كرد كه قوی‌ترین و مجرب‌ترین روشی كه برای بهره‌گیری از تاثیرات مثبت و شفابخش اصوات خاص وجود دارد استفاده درست از اسماء الهی است. توضیحات مختلفی برای چگونگی اثرگذاری این اصوات استثنایی بیان شده است از جمله این‌كه این ذكرها حامل ارتعاشات صوتی و انرژی معینی هستند كه قصد و عمل مؤثرشان تغذیه روح ماست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  همان‌طور كه می‌دانید پیروان هر آیین و مذهبی در سراسر دنیا با خواندن اوراد و اسماء الهی، همدلی و همبستگی خود با یكدیگر و رابطه‌شان را با خدای خود آشكار می‌كنند و از این طریق به تزكیه، انرژى گرفتن و قدرت بخشیدن به جسم، ذهن و روح خود كمك مى‏كنند. این روش راه مؤثری براى كاهش ترس و اضطراب است و انرژی‌های منفى را از بین می‌برد. هم‌چنین مراكز انرژی ما را پاكسازى می‌كند و به هماهنگى سیستم انرژى در سرتاسر بدن‌مان كمك می‌نماید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma; FONT-WEIGHT: normal&quot;&gt;البته تمام اصواتی هم كه در طبیعت وجود دارند، ارتعاشاتی موزون ایجاد می‌كنند و از این طریق ما را با بزرگ‌ترین سمفونی خلقت هماهنگ می‌سازند. صداهایی هم‌چون ریزش باران، وزش باد، صدای رودخانه و نغمۀ پرندگان.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آیا صداهای طبیعت و آواز پرندگان همان اسماء الهی نیست. همان‌طور كه خداوند می‌فرماید: «همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین‌اند تسبیح‌گوی خداوند هستند.»در این صورت راه دوم بهره‌گیری از بركات نام‌های خداوند كه عالی‌ترین مانتراها محسوب می‌شوند (پس از ذكر اسماء الهی) دریافت این اسماء مقدس از دل اصوات طبیعی است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;منبع : علوم باطنی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 17:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رازي بزرگ از زبان وين داير </title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سوال ; بزرگترين مانع بر سر راه شادي براي مردم امروز دنيا چيست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دكتر داير: دردعاهاي سنت فرانسيس آسيسي ، او از ما مي خواهد تا روشهاي توليد جواب براي مسائلمان را خود ياد بگيريم. من به صورت يك دعاي خشك و خالي به اين موضوع نگاه نمي كنم. بلكه آنرا تكنولوژي هشتصد ساله اي مي دانم كه روشهاي خلق محيطي سرشار از شادي و عشق و آرامش را در فضايي آكنده از نفرت، خشم و ترس ارائه مي كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او به ما يادآوري مي كند كه هنگاميكه انرژي كمي در روحيات ما وجود دارد، انرژي بيشتري بدرون خود بياوريم. وقتي اينكار را بكنيم، نه تنها انرژي كمتر را از بين برده ايم بلكه آنرا به انرژيهاي بيشتر معاوضه كرده ايم. براي مثال: وقتي در اتاق تاريكي هستيد، در محيطي با انرژي كم هستيد. وقتي كه نور به حضور تاريكي مي آوريد، نه تنها تاريكي را از بين برده ايد، بلكه آنرا به روشنايي بدل كرده ايد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي در فضايي آكنده از نفرت هستيد و به اين نفرت با نفرت پاسخ ميگوييد، ميداني از انرژيهاي پايين و پست داريد. بايد ياد بگيريد كه به محيطي از نفرت، بطريقي سريع « دوست داشتن » را وارد كنيد تا نه تنها نفرت را حذف كرده باشيد، بلكه آنرا به عشق تبديل كرده باشيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در مورد حزن و شادي هم همينطور است. اگر هنگاميكه كسي از دست شما عصباني مي شود، شما هم عصباني و يا محزون شويد، در محدوده اي از انرژيهاي ضعيف هستيد و هر كس ديگري را هم ميتوانيد ضعيف كنيد. اما وقتي به اين نفرت و خشم با آرامش و سبكبالي جواب دهيد، انرژي كم توان روحي را از بين برده و آنرا با انرژي پر توانتري جايگزين كرده ايد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بزرگترين مانع بر سر راه زندگي لذتبخش، اينست كه تقريبا همه به حزن با حزن جواب مي دهند، به خشم با خشم و به نفرت با نفرت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسبب آرامش باش و هر جا هستي شادي و حركت را با خود به آنجا ببر و اينچنين است كه همه ي موانع برداشته مي شوند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 23:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آواي ناجي </title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.uploadpad.com/files/m6dkfaj4fxtkw71jxvn.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;از قلبم فريادي از شادي و شعف بر مي خيزد ; ديگر خارهاي چنداني بر بوته گل سرخ باقي نمانده و گل عشق آماده شكوفايي است . آنان كه تعاليم الهي را دريافت نموده اند ، در برابر پروردگارمان خواهند ايستاد .هم ياران ، فعالان ، مساعدان ، سرشار از نيروي عشق ، آماده بنا نهادن زندگي و حياتي با شرايط و امكانات بهتر هستند ، زندگي و حياتي كه انسان طي آن نيروهاي دروني و روحي تزكيه يافته را در رنج و عذاب عالمگير خطايا و لغزشهاي دنيوي و گذشته هاي پليد و ناپاك ، به كار خواهد گرفت . به شما مي گويم كه آواي ناجي بر فراز تمامي جهان بلند خواهد شد و همه انسانها زانو بر زمين زده ، عاجزانه فيض و بركت و آگاهي يافتن و تعليم و هدايت ذهن خويش را طلب خواهند نمود . آنان بركت تناول از نان حيات را طلب خواهند كرد . فيض رويت انوار معرفت الهي كه از ميان ظلمات دردناك و رنج آور بيرون مي جهند . بركت نوشيدن از منبع و سرچشمه حيات .بركت خدمت كردن در پناه عشق و برخورداري از صداقت و خلوص به نام خالق و پروردگار .اين بركت به انسانهاي برخوردار از حسن نيت ، عطاء خواهد گرديد و از هر عمل عشق ، سنگي براي بناي عظيم حيات و جامي از گلهاي سرخ از بهر شهادت بر نيت آنان خارج گشته و در ميان خواهد بود .اين پيشگويي صرفا از جنبه اي رمزواره و نمادين برخوردار نيست . پس از نابودي و انهدام عظيم ، انسانها بقدري حريص و تشنه عشق خواهند بود كه نبايد موجب شگفتي و حيرتتان گردد ، زيرا احياء مجدد و گسترده اي از فلاحت و كشاورزي كه نظير آن از مدتها پيش به چشم ديده نشده و پرورش وسيعي از  گلهاي سرخ را نظاره خواهيد كرد كه جهت شهادت نياز به عشق در وجود هر انسان ، بر روي عرصه زمين گسترده گشته اند ; و ديگر هيچ خانه كوچكي خالي از بوته هاي گل سرخ نخواهد بود . شما شاهد و ناظر بر اين واقعه خواهيد بود و با ديدن گل سرخي كه ثمره سياله هاي عشق پاك و خالص بوده و به تقريب تمامي زمين را پوشانده است ، تسلي و آرامش خواهيد يافت . من به همه شما مي گويم : در اين لحظات آكنده از درد و رنج ، حتي يك لحظه از عشق ورزيدن و ابراز محبت باز مايستيد . اين رويداد ، منبعث از عظيم ترين جوشش و انگيزش عشق است كه سريعترين تحقق صلح و آرامش پايدار ، بنيان شده بر اساس عدالت و تعادل كه همانا هماهنگي و توازن باشد ،از راه فرا خواهد رسيد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;نوشته : مديوم روحي - لوسي پياتزو&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 19:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارتباط با کالبد درونی </title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;همين حالا امتحان كنيد . شايد اگر چشمانتان را ببنديد ، اين تمرين برايتان ساده تر شود . بعدها وقتي « در بدن بودن » برايتان طبيعي و ساده شد ، بستن چشم ها ضرري ندارد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توجه خود را به درون بدن معطوف كنيد ، بدن را از درون احساس كنيد . آيا زنده است ؟ آيا در دستان ، بازوان ، پاها ، ران ها ، شكم و سينه شما حيات جريان دارد ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آيا مي توانيد ميدان انرژي ظريفي كه سراسر بدن شما را فرا گرفته است و يكايك سلول ها و اعضاي بدن را با نيروي زندگي مرتعش مي كند ، احساس كنيد ؟ آيا مي توانيد آن را در همه اعضاي بدنتان همزمان و به صورت يك ميدان انرژي احساس كنيد ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند لحظه بر حس كردن بدن دروني خود متمركز شويد . در اين باره فكر نكنيد ، آنرا احساس كنيد .هر چه بيشتر به آن توجه كنيد ، احساس شما واضح تر و قوي تر مي شود . احساس مي كنيد يكايك سلول هايتان زنده تر مي شوند و اگر تصوير پردازي شما قوي باشد ، شايد تصويري نوراني از بدن در ذهنتان مجسم شود . هر چند چنين تصويري مي تواند در كوتاه مدت مفيد باشد ، اما توجه خود را بيشتر به احساس كردن معطوف كنيد تا به تصاويري كه پديدار مي شوند . هر تصويري در چارچوب شكل تعريف شده است و در نتيجه امكان نفوذ عميق را محدود مي كند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;نوشته : اكهارت تول – نيروي حال&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 18:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفاوت عارفان و مرتاضان </title>
<link>http://erfansalamat.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://uploadpad.com/files/gtt230.GIF&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;انسان دارای روحی است كه اگر تقویت‏شود، قدرت تصرف در امور و اشیای دیگر را به دست می‏آورد . البته این تصرف بر اساس نظام علی و معلولی است . مرتاضان و كسانی كه كارهای خارق العاده انجام می‏دهند، تا حدودی دارای كارهایی هستند كه نوعی كرامت‏شمرده می‏شود و از این جهت‏با عرفا و صاحبان ولایت تكوینی تشابه دارند . دلیل آن را نیز باید در این نكته جست و جو كرد كه نظام جهان بر اساس علت و معلول است و هر پدیده‏ای بر اساس علتی موجود می‏شود . علت‏برخی امور روشن و واضح است . چنان كه علت عادی توقف قطار ترمز لكوموتیوران است؛ اما علت‏برخی از كارها خلاف عادت است . مثل این كه كسی با قدرت روحی خود قطار را متوقف می‏كند . &lt;BR&gt;روح انسان فرمانده بدن است و كلیه كارهای بدن سالم تحت فرمان او انجام می‏شود . برخی از نفوس به دلیل تمرین‏ها و ریاضت‏های خاص چنان قوی می‏شوند كه می‏توانند افزون بر بدن خود، در انسان‏ها و اشیای دیگر نیز حالت تدبیر داشته باشند . انسانی كه اراده خود را قوی كرد، امكان می‏یابد بر امور و پدیده‏ها تأثیر بگذارد . این جزئی از نظام علت و معلول جهان مادی و نشانه قدرت نفس انسان است؛ زیرا نفس انسان مظهر خداوند است و در صورتی كه تقویت‏شود، توان تصرف و انجام كارهای خلاف عادت را به دست می‏آورد . &lt;BR&gt;تقویت نفس با تمرین‏هایی كه اصطلاحاً ریاضت‏خوانده می‏شود، حاصل می‏گردد . ریاضت دو گونه است: ریاضت‏شرعی كه مطابق با شرع و با راهنمایی معنوی ولی الله الاعظم - &lt;FONT color=#cc3399&gt;سلام الله علیه&lt;/FONT&gt; - انجام می‏شود؛ و ریاضت‏های غیر شرعی . پویندگان راه شریعت‏به مدارج قرب الاهی و ولایت تكوینی نائل می‏آیند؛ اما آنان كه از روش‏های غیر شرعی بهره می‏برند، تنها توان تصرف در برخی امور را به دست می‏آورند . عرفا و مرتاضان از جهت‏بروز كرامت‏با هم تشابه دارند و هر دو كارهای خارق العاده انجام می‏دهند . البته آن كه به مقام قرب وارد شد و از خود فانی گردید، در صدد بروز كرامت و كارهای خارق العاده نیست، و آنچه از وی عیان می‏شود، اموری است كه از وسعت وجودی‏اش ریزش می‏كند . &lt;BR&gt;آری، برخی انسان‏ها به واسطه قدرت روحی خود می‏توانند كارهای خارق العاده انجام دهند؛ زیرا نظام عالم براساس علت و معلول است، برخی از علت‏ها برای ما روشن است و آن‏ها را علت‏های عادی می‏خوانیم و برخی برای ما آشكار نیست و آن‏ها را خلاف عادت می‏پنداریم . كارهای خلاف عادت این افراد به نفس انسانی ریاضت كشیده منتسب است . بین این انسان‏ها و عارفان تفاوت‏های زیر قابل توجه می‏نماید: &lt;BR&gt;1 . عارف به مقام قرب بار یافته، براساس دستورهای شرعی به مقامی رسیده است كه می‏تواند كارهای خدایی انجام دهد . امام صادق - سلام الله علیه - می‏فرماید: &lt;FONT color=#cc3366&gt;العبودیة جوهرة كنهها الربوبیة، فما فقد فی العبودیة ود فی الربوبیة و ما خفی عن الربوبیة اصیب فی العبودیة&lt;/FONT&gt; بندگی گوهری است كه حقیقت آن مقام ربوبیت [تصاحب در امور] است . پس آنچه در بندگی پنهان است، در مقام ربوبیت‏یافت می‏شود و هر آنچه در مقام ربوبیت پنهان باشد، با بندگی حاصل می‏شود . «رب‏» به معنای مالك و صاحب است كه در آنچه تحت تصرفش است، قدرت تصرف دارد . بدین اعتبار یكی از اسمای حسنای حضرت حق «رب‏» (صاحب اختیار تمام موجودات) است . «مقام ربوبیت‏» یعنی مقام تصرف در امور و اشیا . روایت‏شریف می‏گوید: آن كه به مقام بندگی راه یافت ، دارای گوهری می‏شود كه می‏تواند در امور و اشیا تصرف داشته باشد؛ به عبارت دیگر، حقیقت و كنه بندگی مقام ربوبیت است و آن كه بنده شد، آقای جهان و مظهری از اسم «رب‏» خدای جهانیان می‏گردد . ظاهر بندگی در دنیا اظهار و ابراز ذلت و عجز است و باطن آن آقایی . بنابراین، آن كه به مقام قرب الاهی راه یافت، توان تصرف در امور و اشیای بیرون از خود را به دست می‏آورد . عرفا براساس همین مقام كارهای خارق العاده انجام می‏دهند؛ اما مرتاضان باتمرین‏های خلاف شرع نفس خود را تقویت می‏كنند . &lt;BR&gt;2 . هدف عرفا بروز كرامت نیست . هدف آن‏ها بندگی خدا و دعوت مردم به توحید و بندگی خداوند متعال است و كراماتشان در جهت دعوت مردم به ماورای طبیعت و حقایق معنوی یا كمك به رفع مشكلات مردم تحقق می‏یابد . در حقیقت مثل آن‏ها مثل ظرف لبریز از آب است كه گاه آب از آن سرازیر می‏شود؛ اما هدف مرتاضان رسیدن به شهرت یا تقویت نفس است . &lt;BR&gt;3 . عرفا بسته به درجه قربشان دارای قدرت تصرف و كارهای خارق‏العاده متنوع و گسترده‏اند؛ زیرا آن‏ها خدایی شده‏اند وخدای عالم نامحدود است . پس هر چه بهره آن‏ها از فیض الاهی بیش‏تر باشد، قدرت بیش‏تری دارند . در حالی كه مرتاضان از قدرت محدود و كارهایی با تنوع اندك بهره می‏برند؛ مثلاً آن‏ها نمی‏توانند مرده زنده كنند، ولی عارف بالله با اجازه الاهی مرده زنده می‏كند . &lt;BR&gt;4 . تمام كارهای عارفان با توجه به اجازه و رضایت الاهی براساس شرع و فضائل اخلاقی است؛ بدون اجازه الاهی به هیچ كاری دست نمی‏یازند و در همه حال بنده اویند . مقام آن‏ها مقام فنای فی الله و بقای بالله است؛ برخلاف مرتاضان كه براساس خواهش نفس كار می‏كنند و چه بسا كارهای خلاف اخلاق نیز انجام می‏دهند . &lt;BR&gt;5 . كارهای مرتاضان بر آموزش وتمرین استوار است و انجام هر كاری با آموزش و تمرین و پشتكار فرد میسر می‏شود؛ اما عارف بر اساس بندگی و مقام قرب دارای قدرت تصرف می‏شود و در این جهت از كسی آموزش خاصی نمی‏بیند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3366ff&gt;منبع :http ://www.rasekhoon.net&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 17:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfansalamat&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>erfansalamat</dc:creator>
<guid>http://erfansalamat.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
