
خشيت ـ khashyat ـ خشیت حالتی است كه به هنگام درك عظمت خدا و هیبت او و ترس از مهجور ماندن زندگی از انوار فیض حاصل میشود و این حالت جز برای كسانی كه واقف به عظمت ذات پاك و مقام كبریای او هستند و لذت قرب او را چشیدهاند حاصل نمیشود. قرآن این حالت را مخصوص بندگان عالِم و آگاه دانسته و میفرماید : « إِنَّمَا یخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء » « از میان بندگان خدا تنها عالمان از او خشیت دارند »
شطحیات ـ shathiyyat ـ سخنانی که ظاهر آن خلاف شرع باشد و عرفای کامل در شدت وجد و حال آنها را بر زبان رانند ، مانند « انا الحق » گفتن حسین بن منصور حلاج .
تله پاتی ـ telepati ـ حتما تا به حال برای شما اتفاق افتاده که از طریق ذهن خود با کسی ارتباط برقرار کنید. این ارتباط، تله پاتی نام دارد. تاکنون تعاریف مختلفی برای این واژه شده که یکی از آنها ارتباط مستقیم ذهنی میان دو نفر است. تله پاتی در حقیقت به مفهوم داشتن توانایی برای فرستادن و دریافت اطلاعات و احساسات به کسی بدون هیچ ارتباط فیزیکی است. این توانایی به صورت ذاتی در همه ما وجود دارد، اما ما به دلایلی از آن استفاده نمی کنیم. شاید یکی از دلایلی که موجب شده است بیشتر مردم این حس را در نظر نگیرند تصور نادرست جامعه از این واژه باشد.
تله کینزی ـ telekinezi ـ توانایی حرکت دادن اجسام بدون تماس فیزیکی و با تمرکز را تله کینزی گویند .
the practice of emptying your mind of thoughts and feelings ـ meditation
مديتيشن ـ تمرين خالي كردن ذهنتان از افکار و احساسات .
ادامه مطلب

الهي، شکرت که توشه اي جز توکل ندارم.
الهي، شکرت که فهميدم که نفهميدم،و رسيدم که نرسيدم.
الهي، به نعمت حضور قلبم را از خطور ذنوب بازدار.
الهي، عاشق را با شعر و شاعري و سجع و قافيه پردازي چه کار؟
الهي، همه اين و آن را تماشا کنند و حسن خود را، که تماشايي تر از خود نيافت.
الهي، دل بي حضور ، چشم بي نور است؛ اين، دنيا را نمي بيند و آن ، عقبا را.
الهي،سست تر از آنکه مست تو نيست کيست؟
الهي،از خواندن نماز شرم دارم و از نخاندن آن شرم بيشتر.
الهي،خفتگان را نعمت بيداري ده و بيداران را توفيق شب زنده داري و گريه و زاري.
الهي،تو خود گواهي که اين سخنان از بي تابي است؛ بر ما متاب.
الهي،عقل و عشق، سنگ و شيشه اند؛عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان.
الهي، غبطه ملائکه اي مي خورم که جز سجود ندارند،کاش حسن از ازل تا ابد در يک سجده بود.

انسان با شعله ی بسیار کوچک خداوندی در درون خود متولد می شود اما این شعله در پشت لایه های تاریک پنهان است . از این رو هر گاه که وارد درون خود می شوی ، نخست بايد از ميان جنگلي تاريك بگذري و اين همان چيزي است كه بسياری از آن مي هراسند . بسياري از انسانها مي كوشند به درون خود وارد شوند اما از آن مي گريزند ، زيرا تاريكي آنان را مي ترساند . انگار كه با مرگ مواجه مي شوند . عارفان مسيحي به آن نامي شايسته داده اند : شب تاريك روح . اما تو مجبوري از اين شب تاريك بگذري ، در غير اين صورت به هيچ نوري نخواهي رسيد . تو به يك مرشد نياز داري تا تو را در گذر از ميان اين تاريكي ياري دهد . همين كه نور وجودت را ببيني ، ديگر به هيچ كمكي احتياج نخواهي داشت . مديون آن مرشد مي شوي اما به خانه مي رسي و سفر به پايان مي رسد .
نوشته : اشو

