تبليغاتX
عرفان سلامت

آرامش دل و روح در گرو این است که آدمی ایمان قلبی خود را تقویت کرده باشد، آن باور، روح و دل آدم را آرام می‌کند الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله، الا بذکر الله تطمئن القلوب

البته می توان برای گشودن مفهوم الا بذکر الله تطمئن القلوب نخست به منشاء ناآرامی ها توجه نمود. منشاء ناآرامی در وجود انسان اضطراب از آینده مجهول، نرسیدن پاسخ به نیازهای واقعی روح ماند علم، قدرت، زندگی بی نقص و در اختیار داشتن آنچه آرزو دارد.
بخش دیگر ناآرامی ها ترس از مخاطرات، فقر، ناامنی، مطرود شدن و غیره، بخشی هم مربوط به نفس لوامه که بخاطر لغزشها و گناهان، انسان را در بیم و هراس از عاقبت آن قرار می دهد و سرزنش می کند. چاره واقعی همة این ناآرامی ها شناخت صحیح از دنیا و آخرت و مبدأ هستی بخش عالم است تحصیل عقائد صحیح و سپس تلاش در جهت تهذیب و اصلاح رذائل اخلاقی و دیگر ادای حقوق خدا و مردم در حقیقت این اصلاحات ذکر و یاد خداست که برخی قلبی و برخی نیز عملی است در غیر این صورت انسان مبتلا به همة زشتی ها، که تصمیم و تلاشی هم برای اصلاح خود ندارد آرامشی برای او نخواهد بود .
و اگر دل و نفس انسان از آن جهت که دارای تمایلات حیوانی است چموشی نماید انسان باید یاد مرگ را به دل خود القاء کند، تا دلش آرام گیرد.
آدمی هر چه بیشتر بتواند دل را متوجه مرگ کند، این اسب چموش بیشتر رام می گردد. یعنی انسان به خود بفهماند که بالاخره مردن وجود دارد و هر چند الآن قوی و فعال است ولی این قوت روزی تمام خواهد شد و به پایان می رسد. (امروز در سختی و رنج بسر می برد، بهر حال دنیا موقتی است و به زودی از اینجا می رود) به هر میزان که مرگ را برای خود مجسم نماید و بیشتر به او توجه پیدا کند نفس بهتر و زودتر رام می شود لذا امیرالمؤمنین می فرمایند ذلله بذکر الموت نفس را با یاد مرگ رام کن.
بنابراین آرامش روحی برای آدمی در پناه تقویت باور و اعتقاد قلبی به خداوند متعال ایجاد خواهد شد و اگر بخواهیم تمایلات حیوانی را در او از بین برده و یا کنترل کنیم از طریق یاد مرگ ممکن خواهد شد.

منبع :http://www.Noorportal.net 

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 17:23 |
از آنجايي كه بيش از نود درصد موجوديت ما انسانها را روحمان تشكيل ميدهد در مصائب و سختي ها و حتي بيماريهايي كه بر ما عارض مي شود بايد بتوانيم از ديد ناظر به جسم خود نگاه كنيم و در اين مواقع خود را با جسم خود شناسايي نكنيم يعني به روح خود متصل شويم و تنها سختي ها و بيماريهاي وارده به جسم را نظاره گر شويم . به عبارتي كارهاي مشكل و خسته كننده را به عهده جسم خود بگذاريم . براي اين منظور ـ ناظر شدن ـ بايد تا مي توانيم در لحظه ي حال زندگي كنيم يعني به كارهايي كه انجام مي دهيم آگاه باشيم مثلا اگر دست خود را با آب مي شوييم سردي يا گرمي آب را احساس كنيم . بودن در لحظه ي حال به ما كمك مي كند كه خود را با ذهن يكي نكرده و در نهايت به هسته هستي خود نزديكتر شويم . تمرين "بودن در لحظه ي حال"  بايد به عنوان تمريني معنوي در دستور كارمان باشد يعني بايد از هر فرصتي براي آگاه شدن در لحظه ي حال استفاده كنيم و از نتايج فراوان آن بهره مند گرديم . از تمريناتي كه مي تواند رفته رفته اتحاد شما را با روحتان بيشتر كند اين است كه مثلا در هنگام بيماري سعي كنيد با حضور در لحظه ي حال ، انرژي بيماري خود را با تمام وجود احساس كنيد و تمرينات فراوان ديگري كه خودتان مي توانيد ابداع كرده و بر نور آگاهي خود بيفزاييد .

نويسنده : مدير وبلاگ

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:53 |

توحید به چه معناست ؟ توحید عبارت است از اینکه ما به یکتایی خدا ایمان داشته باشیم ، اما آيا صرف ايمان به يكتايي خدا كافي است ؟ در اين صورت ما تنها به پوسته لا اله الا الله رسيده ايم . لا اله الا الله ي كه حصن حصين و ركن ركين است . پس چاره چيست ؟ در اين مورد حديثي از امام رضا عليه السلام هست كه مي فرمايد كلمة لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي يعني كلمه مقدس لا اله الا الله قلعه خداست هر كس به اين قلعه وارد شود از عذاب خدا در امان مي ماند و در ادامه مي فرمايند بشرطها و شروطها و انا من شروطها . پس پذیرفته شدن توحيد و ايمان به يگانگي خدا شرطی دارد و آن شرط ايمان داشتن به ولايت است و ايمان داشتن به محمد و آل محمد سلام الله عليهم اجمعين است . بنابراين اگر كسي از محمد و آل محمد خط نگيرد دچار اشتباه خواهد شد . پيروي نكردن از آنها مثل اين است كه ما در كنار دريا و با وجود دريا به سوي چاله آب دست دراز كرده ايم . حالا اگر كسي اين شرط را نپذيرد چه اتفاقي مي افتد ؟ گفتيم كه دچار اشتباه مي شود مثلا وهابيون و سني ها را در نظر بگيريد كه خود را پاك ترين انسانها مي دانند و همه را کافر می دانند جز خود را ، مي گويند خدا با الاغش در روزهاي خاصي از هفته از عرش به فرش مي آيد و به خانه مردم سرك مي كشد يا مسيحي ها را در نظر بگيريد كه مي گويند مسيح خود خدا است همين طور يهودي ها و بهایی ها و بودايي ها و ... كه هر كدام به عقايد نادرستی از خدا باور دارند . بنابراين فهم اصولي ما شيعيان از خدا به خاطر خود ما نيست بلكه به خاطر محمد و آل محمد است بايد اين را قدر دانست .

برگرفته از سخنان : شیخ مهدي دانشمند با كمي تصرف

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:54 |

بنشينيد ، شصت راست را روي پره راست بيني قرار دهيد . انگشت اشاره و انگشت ميانه را روي پيشاني قرار دهيد . بقيه انگشتان را روي پره چپ بيني قرار دهيد . سوراخ راست بيني را با شصت راست ببنديد . آرام و يكنواخت از سوراخ چپ بيني دم بگيريد . سوراخ چپ بيني را ببنديد و چند ثانيه هوا را در ريه ها نگه داريد . بعد سوراخ راست بيني را رها كنيد و بازدم را آهسته از آن بيرون بفرستيد .

حالا حركت را تكرار كنيد . اين بار از سوراخ راست بيني دم بگيريد ، هوا را نگه داريد و بازدم را از سوراخ چپ بيني بيرون فرستيد ،  اين يك دور كامل است .

يوگي هاي با تجربه در دم ، حبس نفس ، و بازدم نسبت 1:4:2 را رعايت مي كنند . يعني اگر پنج ثانيه دم بگيرند ، بيست ثانيه دم را حبس مي كنند و ده ثانيه بازدم را بيرون مي فرستند . براي اكثر مبتديان اين نسبت بيش از حد زياد ، و نسبت هاي 1:1:1 يا 1:1:2 راحت تر است .

اثرات : به هضم كمك مي كند و اشتها را بهبود مي بخشد .مجراهاي بيني و سينوس ها را پاك مي كند و سيستم اعصاب را تقويت مي كند . همچنين خون را تميز و غني مي كند و اثر آرامش بخش و متمركز كننده بر ذهن دارد .

توجه : شكم نبايد پر باشد و مي توانيد روزانه سه تا پنج دور كامل اين حركت را انجام دهيد .

منبع : كتاب يوگا   

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 22:5 |

از ديدگاه باطني، دعاي حقيقي با «اصل دعا نور است» برابري مي‌كند. در قرآن كريم نيز آمده است: «خداوند نور آسمان‌ها و زمين است.» از آنجا كه نور حالتي يكتا و يگانه دارد، هرگاه بخواهيم كلام خود را به دعا تبديل كنيم، مي‌بايست آن‌را از نظر ارتعاشي، سرعتي و سطح فركانس، به نور نزديك نمائيم كه در آن‌صورت خود در معرض بارش‌هاي نور الهي واقع شده و موفق به تجربه حضور زنده خداوند خواهيم شد.

از آنجا كه حضور فيزيكي انسان در اين جهان وابسته به سطح نوسانات و ارتعاشات انرژيك اوست، براي تداوم حيات مي‌بايست ارتعاشات روح او كه از طريق ذهن و مغز جاري مي‌شوند، با ارتعاشات جهان مادي هم‌فركانس بوده تا تداوم حضور جسماني او ميسر گردد. از طرفي با كاهش ارتعاشات لطيف الكترومغناطيسي روح، و تنزل به سطوح غليظ‌ تر، از ميزان انرژي باطني و هماهنگي ذهن انسان با ذهن كيهاني كاسته شده، حساسيت گيرنده‌هاي فراحسي او به شدت تقليل يافته و بعضاً امكان برقراري ارتباط با خداوند در او تضعيف مي‌شود. در نتيجه امكان دعا و فرستادن خواسته به نواحي روح خلاقه و تحقق آن نيز با كندي و عدم موفقيت مواجه مي‌شود.

اما آيا امكان تبديل كلام (صوت) به نور وجود دارد؟ امواج صوتي (امواج مكانيكي) و امواج الكترومغناطيسي (امواج نوري) هر دو داراي ماهيتي انرژيائي و منتشرشونده هستند و انرژي‌ها (در علم فيزيك) قابليت تبديل شدن به يكديگر را دارند. بنابراين مي‌توان امواج صوتي را به نور و بالعكس تبديل نمود. هر چند كه پس از اين تبديل، هر يك كيفيت‌هاي متفاوت از هم داشته باشند. در حالت ديگر مي‌توان با افزايش دامنه يا نوسانات صوتي، دامنه برد آن‌ها را افزايش داده تا در فواصل دورتري انتشار يابند. مانند امواج راديوئي اف.ام. براي اين منظور، اصطلاحاً امواج صوتي و اطلاعات آن‌را بر امواج الكترومغناطيسي(نوري) سوار كرده و منتشر مي‌سازند. قرينه اين نوع ارسال در دعا را مي‌توان به توسل جستن يا حلقه زدن به افراد مستجاب‌الدعوه - ‌كساني كه از قدرت كلام بالائي برخوردارند و مي‌توانند كلام خود را به كلام نوراني تبديل كنند و هر خواسته‌اي را محقق سازند- تشبيه نمود. در اين روند، شخص دعاكننده از طريق واسطه‌ها، صداي خود را به گوش خداوند مي‌رساند.در صورت اول، شخص از خيرگي و تسليم بالائي برخوردار و مقاومت او بسيار ناچيز است. و در صورت دوم، مقاومت‌ها و آشفتگي‌هاي ذهني شخص دعاكننده هنوز به حداقل مطلوب خود نرسيده است.

 ذكر، دعا، نذر و قرباني از ابزار باطني انسان براي كاهش مقاومت‌ها و افزايش هماهنگي در ارتباط الهي به شمار مي‌روند.با استمرار در تكرار(ذكر) نام‌هاي راهگشاي خداوند، ارتعاشات ذهني- روحي شخص تغيير يافته و با ارتعاشات و اراده الهي هماهنگ‌ترگشته و باعث جذب رحمت و فيض الهي مي‌شود. در نذر و قرباني، و به خصوص در قرباني، از ميزان مقاومت‌هاي منفي و زنگارهاي روحي مانند انواع خواسته‌هاي نفساني و منيت‌ها كاسته مي‌شود و از اين طريق شخص به مرز تسليم نزديك‌تر مي‌گردد. هر چه او به  مرز تسليم نزديك‌تر و در آن استقرار بيشتري يابد، به قابليت و امكان تبديل كلام وي به نور افزوده مي‌شود.

تسليم، شاه كليد اصلي در دعا و تبديل‌كننده صوت به نور است كه همانند نقطه مقاومت صفر در قوانين فيزيكي عمل مي‌كند و قادر است تا شخص دعاكننده را به يك‌ ‌هادي ابررسانا مبدل سازد و باعث القاي جريانات نور و صوت الهي به او گردد. دعا زبان بي‌مرز و بي‌ترجمان روح است و در تمام اعصار، يكي از بنيادي‌ترين و مستقيم‌ترين راه‌هاي تماس با خداوند بوده و هست. دعا بي‌مرز است زيرا ما در اقيانوسي از ارتعاشات به هم تنيده انرژي زندگي مي‌كنيم و ارتباط ما با كل هستي ارتباطي يكپارچه و پيوسته است و از اين رو حوزه عملكرد آن حتي در وراي جغرافياي كيهاني است و توسط فضا، زمان و مكان محدود نمي‌شود. دعا بي‌نياز از ترجمان است زيرا مخاطب آن بي‌نياز از هر ساختار زباني و فرهنگي است و از اين لحاظ بهترين و كارآمدترين كليد گشودن درهاي روح ما به سوي خداوند است. فقط كافي است بياموزيم، يا دقيق‌تر بگوئيم به خاطر بياوريم كه چگونه با «يكي» و نيروي «يكي» كه منبع انرژي لايزال و ابدي تمام كائنات مشهود و غيرمشهود است، ارتباط بگيريم. و بدانيم كه: دعا دعوت مستقيم خداوند است. هنر گشودن دريچه‌اي به روي سرچشمه نور است.

دعا، هنر گفتگوي با خداست. هنر ارتباط با روح خلاق هستي است. هرچه اين گفتگو و اين ارتباط زنده‌تر باشد، به همان ميزان با حضور زنده خداوند كه حوزه همه امكانات است بهتر مي‌توان ارتباط برقرار كرد. در چنين فراخواني و ارتباطي است كه خداوند پاسخگو و اجابت‌كننده دعاهايمان خواهد بود، و در چنين شرايطي است كه مي‌توانيم هماهنگي لازم براي اعلام خواسته‌اي معلوم را بيابيم.

منبع : علوم باطنی

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت 12:57 |

در عرفان چند مطلب اساسي داريم. اول اينکه عرفان علم حصولي ـ که از راه ‏تحصيل به دست آيد ـ نيست بلکه قسمت عمده‎ ‎آن از راه تهذيب و تزکيه نفس به دست ‏مي‌آيد. آنجا که ذات اقدس اله فرمود ”يُعَلّمُهُمُ الکِتابَ والْحِکْمَةَ ويُزکّيهِمْ“ بخش اول ‏مربوط به فقه، اصول، حکمت و امثال اينها است و بخش دوم يعني يُزکّيهمْ مربوط به ‏عرفان است.

 اگر کسي آينه جان را شفاف کند و بفهمد اين آينه را به کدام سمت ‏بچرخاند، اسرار عالم در آينه وجودش مي‌تابد و به آنها پي‌مي‌برد.‏حارثه بن مالک که درسي نخوانده بود آمد حضور پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و ‏سلم ـ و عرض کرد: من شب را صبح کرده‌ام در حالي که به مقام يقين رسيده‌ام. حضرت ‏فرمود: هر چيز نشانه‌اي دارد، علامت يقين تو چيست؟ گفت گويا عرش خدا را مي‌بينم، ‏بهشت را مي‌بينم، جهنم و زوزه اهل جهنم را مي‌بينم و مي‌شنوم، حضرت فرمود: « عَبْدٌ ‏نَوّرَ اللّه قَلْبَهُ » بنده‌اي است که خداوند قلب او را نوراني کرده است.

‏بحث‌هاي قرآني نشان مي‌دهد که اگر کسي جان خود را شفاف کرد، يعني اهل ‏دغل و شبهه و خيانت نبود، سليم الفطره بود و فهميد آينه جان را به کدام سمت ‏بچرخاند، اسرار عالم را مي‌يابد. گاه انسان آينه جانش را به طرف مار و گرگ و عقرب ‏نگه مي‌دارد. خوب، اين آينه به جز گرگ و عقرب چيز ديگري نشان نمي‌دهد. اين‌که ‏تقصير آينه نيست بالاخره بايد کسي باشد تا به انسان بگويد آينه را درست نگه‌دار.‏خداوند در قرآن فرمود: ”کلاّ لَوْ تَعْلَمُون عِلْمَ اليَقينِ‎ ‎لَتَرَوُنّ الجَحيم“ اگر اهل علم ‏اليقين باشيد و صفاي ضمير داشته باشيد هم اکنون جهنم را مي‌بينيد. والاّ بعد از مرگ، ‏کافر هم جهنم را مي‌بيند و مي‌گويد: ”رَبّنا اَبْصَرْنا وَسَمِعْنا“

زماني در عمره مفرده در حرم مطهر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ‏روبروي حرم نشسته بوديم، جواني نزد من آمد و گفت حاج‌آقا قصه‌اي دارم‎ ‎مي‌خواهم با ‏شما در ميان بگذارم، اجازه مي‌دهيد اين قصه را بگويم. گفتم: بفرماييد. گفت: من اهل ‏فلان شهر ايران و آبميوه‌فروش هستم.براي اين‌که آب ميوه خنک و گوارا باشد ما يک تکه ‏يخ داخل ليوان مي‌اندازيم، بعد آبميوه روي آن مي‌ريزيم تا ليوان پر شود و به قيمت ‏معمول مي‌فروشيم. آن تکه يخ که قيمتي ندارد، ما تعهد کرده‌ايم يک ليوان آب ميوه ‏بدهيم صد ريال، مقداري از اين ليوان را آن تکه يخ اشغال مي‌کند و قاعدتاً از حجم آبميوه ‏کاسته مي‌شود‎.‎بعد گفت: من يک روز صبح که آمدم مغازه در را باز کنم، ديدم قالب‌هاي يخي که ‏معمولاً صبح قبل از آفتاب مي‌آورند جلوي در مي‌گذارند شعله‌ور شده و آتش از اين يخ‌ها ‏بلند است. فهميدم که مشکل کجاست. و اين ناشي از غلّ و غش ما در فروش آب ‏ميوه‌هاست. بعد از آن رفتم ليوان‌هاي بزرگتري تهيه کردم و يخ داخل آن مي‌اندازم و يک ‏ليوان آب ميوه کامل را داخل ليوان بزرگتر مي‌ريزم و به مشتري مي‌دهم. اين جوان در ‏کنار قبر مطهر پيامبر‌اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بعد از اين جريان همين آيه را ‏قرائت کرد: ”کلاّ لَوْ تَعْلَمُون عِلْمَ اليَقينِ لَتَروُنَّ الجَحْيم“خلاصه لقمه حرام آتش است. ‏در سوره نساء فرمود: ”إنّ الذينَ يأکْلُونَ اَمْوالَ اليَتامي ظُلْماً إنّما يَأکْلُونَ في بُطُونِهِم ‏ناراً“کساني که اموال يتيمان را به ظلم مي‌خورند، همانا در حال خوردن آتشند.

‏ما درسي مي‌خواهيم که فارغ التحصيلي نداشته باشد چون دشمن اصلي ما ‏شيطان، فارغ التحصيل نمي‌شود. تا زنده‌ايم ما را رها نمي‌کند ما هم تا زنده‌ايم بايد ‏درس بخوانيم. درس‌هاي حوزه و دانشگاه هم که بالاخره بعد از بیست ـ سی سال ملال آور ‏است. درسي بايد خواند که ملال را از بين ببرد و اين همان راه تهذيب نفس يا عرفان ‏حقيقي است. پالايش‎ ‎کردن درون و مراقبت دائم داشتن راه عرفان است‎.‎مرحوم کليني روايتي نقل مي‌کند به اين مضمون که انسان‌هاي اولي خواب ‏نمي‌ديدند. انبيا به آنها مي‌گفتند: حساب و کتابي هست و هرکسي در برابر اعمالش ‏مسؤول است ولي مردم باور نمي‌کردند. کم کم رؤيا نصيب افراد بشر شد، پس از آن ‏افرادي که خواب مي‌ديدند، بامداد حضور پيامبرشان مي‌رسيدند و مي‌گفتند: اين‌ها ‏چيست که ما در خواب مي‌بينيم؟ پيامبرشان فرمود: اين‌ها نمونه‌هايي از آن چيزهايي ‏است که ما درباره‎ ‎بعد از مرگ مي‌گوييم. به هر حال راه تهذيب نفس بهترين راه عرفان ‏حقيقي است و اختصاصي هم به درس خوانده‌ها يا حوزه يا دانشگاه ندارد و ملال‌آور هم ‏نيست.‏

منبع : elmoerfan.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 0:19 |

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 14:51 |
سلام ، در اين قسمت سعي خواهد شد به توضيح واژه ها و اصطلاحات عربي يا عرفاني و بعضا كلمات انگليسي یا فارسی مرتبط با دين و عرفان یا متافیزیک پرداخته شود . به اين پست گاه به گاه مطالبي در طول زمان اضافه مي شود .

خشيت ـ khashyat ـ خشیت حالتی است كه به هنگام درك عظمت خدا و هیبت او و ترس از مهجور ماندن زندگی از انوار فیض حاصل می‌شود و این حالت جز برای كسانی كه واقف به عظمت ذات پاك و مقام كبریای او هستند و لذت قرب او را چشیده‌اند حاصل نمی‌شود. قرآن این حالت را مخصوص بندگان عالِم و آگاه دانسته و می‌فرماید : « إِنَّمَا یخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء » « از میان بندگان خدا تنها عالمان از او خشیت دارند »  

شطحیات ـ shathiyyat ـ سخنانی که ظاهر آن خلاف شرع باشد و عرفای کامل در شدت وجد و حال آنها را بر زبان رانند ، مانند « انا الحق » گفتن حسین بن منصور حلاج .

تله پاتی ـ telepati ـ حتما تا به حال برای شما اتفاق افتاده که از طریق ذهن خود با کسی ارتباط برقرار کنید. این ارتباط، تله پاتی نام دارد. تاکنون تعاریف مختلفی برای این واژه شده که یکی از آنها ارتباط مستقیم ذهنی میان دو نفر است. تله پاتی در حقیقت به مفهوم داشتن توانایی برای فرستادن و دریافت اطلاعات و احساسات به کسی بدون هیچ ارتباط فیزیکی است. این توانایی به صورت ذاتی در همه ما وجود دارد، اما ما به دلایلی از آن استفاده نمی کنیم. شاید یکی از دلایلی که موجب شده است بیشتر مردم این حس را در نظر نگیرند تصور نادرست جامعه از این واژه باشد.

تله کینزی ـ telekinezi ـ توانایی حرکت دادن اجسام بدون تماس فیزیکی و با تمرکز را تله کینزی گویند .

the practice of emptying your mind of thoughts and feelings ـ meditation

مديتيشن ـ تمرين خالي كردن ذهنتان از افکار و احساسات .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 10:4 |

الهي، شکرت که توشه اي جز توکل ندارم.
الهي، شکرت که فهميدم که نفهميدم،و رسيدم که نرسيدم.
الهي، به نعمت حضور قلبم را از خطور ذنوب بازدار.
الهي، عاشق را با شعر و شاعري و سجع و قافيه پردازي چه کار؟
الهي، همه اين و آن را تماشا کنند و حسن خود را، که تماشايي تر از خود نيافت.
الهي، دل بي حضور ، چشم بي نور است؛ اين، دنيا را نمي بيند و آن ، عقبا را.
الهي،سست تر از آنکه مست تو نيست کيست؟
الهي،از خواندن نماز شرم دارم و از نخاندن آن شرم بيشتر.
الهي،خفتگان را نعمت بيداري ده و بيداران را توفيق شب زنده داري و گريه و زاري.
الهي،تو خود گواهي که اين سخنان از بي تابي است؛ بر ما متاب.
الهي،عقل و عشق، سنگ و شيشه اند؛عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان.
الهي، غبطه ملائکه اي مي خورم که جز سجود ندارند،کاش حسن از ازل تا ابد در يک سجده بود.

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 17:28 |

انسان با شعله ی بسیار کوچک خداوندی در درون خود متولد می شود اما این شعله در پشت لایه های تاریک پنهان است . از این رو هر گاه که وارد درون خود می شوی ، نخست بايد از ميان جنگلي تاريك بگذري و اين همان چيزي است كه بسياری از آن مي هراسند . بسياري از انسانها مي كوشند به درون خود وارد شوند اما از آن مي گريزند ، زيرا تاريكي آنان را مي ترساند . انگار كه با مرگ مواجه مي شوند . عارفان مسيحي به آن نامي شايسته داده اند : شب تاريك روح . اما تو مجبوري از اين شب تاريك بگذري ، در غير اين صورت به هيچ نوري نخواهي رسيد . تو به يك مرشد نياز داري تا تو را در گذر از ميان اين تاريكي ياري دهد . همين كه نور وجودت را ببيني ، ديگر به هيچ كمكي احتياج نخواهي داشت . مديون آن مرشد مي شوي اما به خانه مي رسي و سفر به پايان مي رسد .

نوشته : اشو

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 23:36 |